Saturday, December 27, 2008

They call you ecstasy

Saturday, November 08, 2008

Built then burnt

زیباترین رویای من
چند روز واقعی شد
گذشته رو پر کرد
و آینده رو با خودش برد

Thursday, October 23, 2008

Hallelujah

It's a cold and it's a broken Hallelujah

Tuesday, September 16, 2008

Blown-out Joy from Heaven's Mercied Hole


Thursday, August 28, 2008

Remains of castles in the air

کاش می شد
بعضی آدما
بعضی حرفا رو
از یاد برد
کاش آدما
انقد قلابی نبودن

Tuesday, August 05, 2008

Reverie

Wednesday, July 30, 2008

melt into nothing


راهی برای بازگشت نیست
نه برای رفتن
و هیچ حرفی
و هیچ کسی
و هیچ رویایی
و هیچ

Sunday, July 27, 2008

Nowhere to go


Life, life is all right on the Rhine
No, but I know, but I know
I would have nowhere to go
No, but there's nowhere to go, to go

Wednesday, July 09, 2008

While everything felt wrong


وانمود می کنم
برام مهم نیست
و اصلا نمی بینم
که شما و خاطراتتون
اینطور آشکار
ازم فاصله می گیرید
باور می کنم
که این قالب عوض ناشدنیه
و حتی با افراط
هیچ احساسی پس نمی ده
خنده هامو جمع می کنم
و انگار
خیلی قوی تر از شمام
شما هم خاطراتتون رو
پنهان می کنید و دورتر می شید
چاره ای ندارم
کینه هارو کنار می زنم
یه گوشه می ایستم
به سایه تون خیره می شم
و وانمود می کنم
برام مهم نیست

Saturday, May 24, 2008

I just learn to cope

این روابط برایم بسیار پیچیده اند
که هر روز تصمیم کندن
و فردا بازگشتن
باور نمی کنم
این من باشم
این چنین مورد تنفر
باور نمی کنم
چون سعی ام خلاف این بود
اخلاقی و منطقی باشم
گیج شده ام
انگار این من نیستم
که باز با همان آدمها
خود را به کوچه های بی ربط می زنم
و صبح ها تنها به خانه برمی گردم
با این حکم تنهایی فسخ ناشدنی
و سپری اوراق و رو شده
باید تمام حکم ها را بپذیرم
و در مغزم دنبال چاله های خالی
برای دفن لایه های فاسد
تلقین کنم
که بالاخره روزی
یاد خواهم گرفت
بی اهمیتی و نامربوطی دیگران را
حتی اگر نابودت کنند
فراتر از موجودات حقیر و متعفنی
که از لاشه دیگران می خورند
نخواهند بود

Thursday, April 17, 2008

Soon i'll be on their side

نمی دانم اعتیاد
کمبود محبت
کسرعقل شاید
هر کوفت و زهرماری
روزها را بد به هم می مالد
با حرکاتی بی مقدمه و تکراری
استدلال هایی نابالغ
و من را لای آن می فشرد
نباید اینطور باشد
روی این خط صاف به تیمارستان
نباید
نباید چهارنعل رفت
باید ایستاد
سپر را بالا گرفته
چشم ها را بست

Thursday, April 03, 2008

Mountains made of steam


This was our stormy ending
Water sank our boats
Shouldn' t we oh shouldn't we
Throw our hopes into the ocean
The ocean
The warm grey sea

Tell me or
Kick me or
Hold me or
Please believe

This is their busted future
And this is our dream
Which one do you
Believe in, believe in, believe in, believe in
Together together together together
Never to retreat
Mystery and wonder
Messy hearts made of thunder

Somewhere there's a soldier
Sleeping in a field
Somewhere there's a mother a mother a mother a mother a mother a mother

Please believe in gentle dreams
The sweetness of people
Whistling in their sleep


The angels in your palm,
Sing gentle worried songs
And the sweetness of our dreams
Like mountains made of steam


Sunday, March 23, 2008

...


روزها می سوزند همچنان
من می سوزم
بی آنکه شعله ای باشد
دود می کنم
سیاه می شوم
دندانهایم به هم می خورند
گوشهایم سوت می کشند
قلبم تندتر می زند
و چیزی در این شهر
از افکار فاسد و دست چندم
به لحظاتم چنگ می اندازد

Friday, March 14, 2008

Achtung! Achtung! grave danger of lunacy

دیوانه شدم
در حالتی کاملا عادی
چه بیراهه ای آمده ام
ترسناک
تلخ
حتی تصور نمی کردم
اینطور باشد دیوانگی
لعنت
به استدلال
به این چرخه های باطل

Tuesday, March 11, 2008

And you run and you run

سعی کردم
اما نتیجه تفاوتی با قبل نداشت
که باز انگشت ها به سمت ام
و دهان ها باز مانده بود
دفاعی ندارم
که کار از بحث گذشته
و این حکم
از جامعه و خانواده و دوست
بر من وارد است
...

Thursday, March 06, 2008

I`ll wake up older and just stop all my trying

روابط جدید دیگر حس آن قدیمی ها را ندارند
با اینکه به نظر همان آدمم
و دیگران نیز همینطور
و هنوز حالم به هم می خورد
از محافظه کاری و دورویی
اما دیگر جرئت گذشته را ندارم
که سعی ام در کنار آمدن است
تا کنار کشیدن

Monday, March 03, 2008

Don't tell me that i am free

نباید گیر کرد
بین این پوست انداختن ها
باید همه چیز رو جا گذاشت
و هیچوقت ندید
تیکه پاره های گذشته رو
از شبهای تنهایی
زمین های یخ زده
آدمهای دور
باید عادت کرد
به شمردن روزها
ساعت ها
دقیقه ها
ثانیه ها
لحظه ها
و منتظر بود

Monday, January 07, 2008

To snowy midnights

می دانم
شب های برفی این شهر
ستودنی ست
امتداد خیابان های خالی
چراغ های تنها
خانه های تاریک
می دانم
انتهای شهر خاموش
تنهایی ست
شاید هیچ صبحی نباشد
اما می مانم
میان این شب و شهر
در انتظار لحظه ای سپید
می مانم

Wednesday, December 12, 2007

Entitled untitled

این روزها
همه چیز واژگون است
همه چیز شکننده
ضعیف شده ام
ضعیف تر از قبل
به تدریج نهی
به فقدان چه و چه
به حماقت و ترس
کنار می کشم
از سرما
از زمستان
از برف
از درختان
از شاخه های برهنه
از پاهایم
از پاهای بی جان
از دستانم
از دستهای بی تجربه
از سینه ام
از سلول های مرده
کنار می کشم
شماره ها می افتند
می چرخم
و در این چرخه های باطل
تمام می شوم
...

Thursday, December 06, 2007

Let us not sleep, as do others

واسه رفتن
همیشه یه جا کم میاری
همیشه یه چاله هست
که برای پر کردنش
باید تمام گذشته رو خالی کرد
باید گشت
دنبال دلیلی محکم تر
و هر چیز رو وارونه کرد
برگشت و این بار سنجیده تر
تا انتهای این هذیان پرید

Thursday, October 18, 2007

Jigsaw Falling Into Place

Tuesday, October 09, 2007

Honey tastes sweeter when you anger the beast

یادمان باشد که
غول های بزرگ
دول های بزرگی نیز دارند
و موجودات عظیم الجثه
همیشه مهربان نیستند
یادمان باشد
خاراندن بیش از حد
منجر به آماس و التهاب
و در نهایت زخم و جراحت می شود
پس اجتناب کنیم
از غول های بزرگ
و به نقاط خارش دار
اعتنا نکنیم

Monday, October 08, 2007

Rain down,rain down,come on rain down on me

از پشت بام
تا ابر خاکستری
از نخی اشتراکی
تا هزار پاکت باز نشده
رگبار و تند باران
کم عمق چاله ها
حرکت پاهای بی رمق
موسیقیه خیابان خیس
بخار دهان
به دست های سرد
به شب بارانی پاییز

Thursday, October 04, 2007

So set aside a sock


از این درگاه
هیچگاه ابر سفیدی بیرون نخواهد زد
جز این حجم بنفش
که بر چشمانت بخار مرگ می گذارد
دندانهایت را به هم می فشارد
سرت را به هیچ جا می کوبد
و گریزی ندارد
انگار ظرفی شیشه ای
که همه جا شبیه
که همه موانع اینقدر شفاف
کسی سر به جایی نکوبیده پیشتر
کوبیده نیز اگر باشد
یا اصلا راه گریزش سرازیر
همه چیزهمیشه آشکار نیست
راه باز و پهن هم
شهامت و انگیزه می خواهد
اعتماد به نفس
البته اولویت به اولی
کلیدی ست برای یافتن
و در جیب غریبه ای
و تو شهامتش را نداری
یا شاید همان انگیزه اش
یا هر زهرماری
عذر است دیگر
که دست در جیب غریبه ای
با جنسی مجهول
کاری بس ناخوشایند می نماید
شهامت و انگیزه که هنوز کسب نشده است
با این حجم رو به فزون پارانویا
ابر سفید هم باشد
بنفش می شود

Tuesday, October 02, 2007

The intimate inanimate objects

دیروز
قفسه ای چوبی و شکسته
به اتاقم آمد
تعادلی نداشت
اما جادار بود
پس برپایش کرده
سرش را چسب زدم
در عوض او نیز
تمام کتاب های بی سرپناه
و همچنین چند جسم خاک گرفته را
مسکن داد
امروز اتاق بوی پرتقال می دهد
کتابخانه شلوغ است
و کتاب ها دلتنگ اند

Friday, September 28, 2007

Black Eyed Dog


Nick drake : Black eyed dog
درخت و رود و ماه
سگی با چشمان درشت و سیاه
کنده ای زخم خورده از تبر
آتشی زرد
سرخ
زرد
رویایی سرد و تباه
...

Wednesday, September 26, 2007

Science of sleep



بالاخره باید جایی از این فیلم نامی برده می شد
که قرعه را پخش اش از شبکه مثبت خالی به اینجا انداخت
و ما نیز بار این نقد خطیر را بر دوش کشیده
اعلام می داریم که بسیار فیلم پسندیده ایست
و فیلمساز انصافا سنگ تمام گذاشته
و هرچه داشته ونداشته در طبق اخلاص وانهاده
و به تمام عزیزان اعم از تحصیلکرده و دانشگاهی
اکیدا توصیه می کنیم

Monday, September 24, 2007

One of these mornings

فصل سرخ
بی هیچ تلنگری
صبحی زود
خسته از مالیدن چشم هایش
سرو صورت شست
کت سبزی پوشید
سیگاری نعناعی
و چند سکه برداشت
سامرتایم را در گوش چپاند
کوله اش را یک وری انداخت
و در امتداد کوچه
برگ ها را
زیر گام های سست اش خرد کرد
...

Tuesday, August 07, 2007

Like spinning plates




While you make pretty speeches
I'm being cut to shreds
You feed me to the lions
A delicate balance
And this just feels like spinning plates
I'm living in cloud cuckoo land
And this just feels like spinning plates
My body is floating down the muddy river


Tuesday, July 31, 2007

you and I and dominoes, the day goes by...

و ما جای دور زدن
چاله ها را پریدیم
یا محو تماشای ان زیر
انقدر معطل ماندیم
تا گودالی عمیق
احاطه مان کرد
هیچوقت نفهمیدیم
از کدام چاله بود
زهرخندی که فراخواند
خام بودیم مانند امروز
که پرت شدیم
در هر حفره ای
اختیار داشتیم
و چشمانی باز
به شوق رویاهایی مدفون
...

Friday, July 20, 2007

I know you are but what am I

Friday, July 13, 2007

I'm out the door again...

هیچ چیز عوض نخواهد شد
نه حتی ذره ای از این ملال
...این تنهایی
دستهایم
حامل تهی ترین
پاهایم
رمقشان را باخته به این سنگلاخ
در رگ هاشان
ارزوی دویدن
از جنس کودکی ای که به یاد نمی اورند
گوشهایم
تاب شنیدن این جماعت دروغ را
تاب هرزه گویی را ندارند
و زبانم
بیهوده می چرخد
بیهوده

Sunday, July 01, 2007

Surrounded by colorless shapes


Saturday, June 30, 2007

When slow clouds pass me by

از نو ساعت معهود فرا خواهد رسید
تا باز گفته شود
.حرف هایی که دراز زمانی خشکیده بود
تا دراز کنی پا را
همان سان که زمانی پا پیش می نهادی
.و وانمود می کردی که نمی دانی جاده مسدود است
تا بکوبی با سماجت
بر همان دری که هیچ کس نیست تا بگشایدش
و تو نه وسیله
.و نه ارزوی به زور گشودنش را داری
یانیس ریتسوس
دهلیز و پلکان / ترجمه محمد علی سپانلو

Tuesday, June 26, 2007

Hope that your wisdom choke you

حال تو بگو
تو که زیاد می دانی
تا کی تاوان کج فهمی ات؟
تماشای سیلی چندش انگیز حقارت
و سر را بالا گرفتن
...

Monday, June 11, 2007

You can laugh a spineless laugh


عطای طبیعت را دیگرخواهم بخشید
به اجبار معاشرت با غریبه هایی مانند شما اگر باشد
بروید و هر چه زودتر خودتان را با ارزش هایتان بگایید
که وقت تنگ است
برای اجساد متعفن شما
سوراخ جهل هم

Sunday, June 10, 2007

but I'm just a little curious

خوشایند نبوده است هیچگاه
حتی تماشای این میدان
مرد خود را می خواهد
که من نیستم

Tuesday, May 29, 2007

To the day i was born


Monday, May 28, 2007

I don't know



حتی پر رنگ ترین احساسات نیز
توان تشدید این روابط مضحک را ندارند
میان اینهمه احوال آشنا
دریغ از یک نیمچه آشنایی
دریغ از دستی سرد
تا خاکستر کند تب تباهی را
که پذیرفتن این حجم پوچ
و اغوش گرم و نمدارش
به انتخاب اجباری می ماند
بسیار کریه تر از انچه هست

Wednesday, May 23, 2007

Cripple and the starfish

Friday, May 18, 2007

Desparate and ravenous

نرده ها را پرید
کنار رود
پاها یش در آب
فکری پر از فرصت رفته یا پوچ
پسری گرفتار در جریان
نا همواری رود حک شده بر اندامش
با دستی گیر به سنگی آنقدر سست
که حتی هیچ رویایی را
نمی توانست نگاه داشتن
مانده بود با این وجود
با چشمان و تنی خسته
لبانی خشکیده
و هر شب خواب یک قبر می دید
قبری زیبا و تنها
پرسید
آیا به تمام ارزوهایت رسیده ای؟

Tuesday, May 08, 2007

Meet his maker

Tuesday, May 01, 2007

Take me somewhere nice

همه جا ساکت است
اما از این درزها همچنان حرف های غمگین می چکد
عادتی ست به امتداد این چکه ها
انها را با نیشخندی کریه تر از کلافگی ام می بلعم
ارزش هایی که روزی می پرستیدم
کمرنگ ترمی شوند
روزها به سختی شماره می اندازند
خالی از تقلای بلوغ و پختگی
ذره ذره فراموش می شوم
روایتی ناجور از داستانی کهنه و بی اساس

Tuesday, April 24, 2007

The only thing you can rely on is that you can't rely on anything

داستان هایی که پشت چشمانم تلنبار شده
با انچه جریان دارد
و انچه گذشته می نامند
هیچ تناسبی ندارد
می دانم
و خود را همچنان فریب می دهم
پشت این دریچه های مقعر
برگ دیگری می گذارم
و غرق می کنم خود را
در این بی قیدی ملال اور
شاید بار دیگر
چهارشنبه ای
عصری
زنگی به صدا در آمد

Wednesday, April 18, 2007


Tuesday, April 17, 2007



Saturday, April 14, 2007

I slid myself through my head

اتاقم پنجره ای ندارد
صدای باران می اید
صدای رعد
خسته ام
با چشمانی دردناک
زل زده به صفحه ی مشعشع
تپش های باران را می شمارم
سیگور روس می اید
در اوج
زیر سیل باران
می چرخم به هر سو
با دستانی باز
از لغزش قطرات سرد
روی صورتم
زیر لباسهایم
داغ می شوم
پاهایم سست
تا لحظه ای پایدار بایستم
خیره به ابرها
که چگونه می خزند در آسمان
خیره به ماه
دیوانه ام
صدای رعد
صدای باران می اید
اتاقم پنجره ای ندارد

Tuesday, April 03, 2007

Emotional landscapes they puzzle me


قابی بی انتها
پر از برکه
از درخت
از سکوت
درختان برهنه یا نوپوش
چند چند
تاب می خورند
ابرها
تا آن دور دست ها ممتد
آسمان را عمق می دهند
هیچ رویایی نیست
هیچ فکری حتی
انچه هست
صدای دریا و باد
صدای قدم هاست
بوی رطوبت و موج
و خام ترین دلتنگی

Tuesday, March 20, 2007

And time is speeding by

و زمستان می رود
با لباس های گرم دوست داشتنی اش
با موهای بلند اش
با حس خوب تنهایی اش
زمستان با تیرگی ابرهایش
با روشنی برف هایش می رود
بداند
برای گرمی نفس هایش
بخار جوی هایش
برای سردی دستانش
دلتنگ خواهم شد

Friday, March 16, 2007

Cause i never quite learned how to swim


و چیزها
پیش از اینکه بخواهم
کم عمق می مانند
خارق العاده ها فرو می نشینند
با همین اتفاقات کوچک
حس های خام
که گاهی موزیک یا فیلمی
یا ابری، درختی، رودخانه ای
ارضا می شوم
گوشها را می پوشانم
روی لاف ها و وعده ها
رویا ها را حفظ می کنم
از دستمالی محافظه کاران دورو
فراموش می کنم
که رقابتی در کار بوده
مانند گذشته شاید
ارام
از میان خاکستری ها می گذرم

Wednesday, March 14, 2007

Nine cats

Tuesday, February 27, 2007

Fakt 48

Fakts still exist even if they are ignored
Harvek milos krumpetzki

Wednesday, February 07, 2007

I hope that my insanity covers the cost


می توانم باز بروم این راه های رفته را
الزاما بدون توجه به دیگرانی که نقشی ایفا نمی کنند
جز اینکه طعنه هاشان فضا را گه گیجه اورتر کند
نمی گویم برایم مهم نیستند
گاهی احساساتی می شوم،چاره ای ندارد
اما هیچوقت به کم انها راضی نمی شوم
من به پیشنهاد یا تشویقی جلو نمی روم
و برای بیشتر جویدن این راه های ملالت بار
بهانه ای بیش از بودن نیاز ندارم
نه امید اینکه جایی جذب شوم
نه اینکه جایی همه چیز را تمام کنم

Saturday, February 03, 2007

Sleeping with ghosts

Hush
It's okay
Dry your eyes
Dry your eyes
Soulmate dry your eyes
Dry your eyes
Soulmate dry your eyes
Cause soulmates never die

Friday, February 02, 2007

It hurts to face it, It hurts to hide


گاهی اوقات
با اینکه می دونی عسل چیه
اما تنها چیزی که در دسترسه گه سگه
می تونی روزه بگیری
یا اینکه گهه رو لای زرورق بپیچی و
...
این موضوع عادت می شه
اینکه کدوم غریزه چه وقت باید ارضا شه
به لحظه وابسته س

Wednesday, January 31, 2007

Blue like desert sky


تکه های سفید ابر
که در آبی تاریک شب
همسفر باد می شوند
قابل پرستش اند

Sunday, January 28, 2007

whatever

Monday, January 22, 2007

No loving embrace to see me through


هر لحظه خم تر می شوم
زیر بار نگاه هایتان
انچه شما انعطاف می نامید
جایی در نوجوانی ام محو است
که این روزها
خالی از ثبات یا مدارا
اضطراب تمام وجودم را می تراشد
لعنت می فرستم به این سالها
که با این گنداب
ندانسته
افکار را مسموم می کردم
و اکنون که ادامه نیستی ام را
در دستانم ورز می دهم
تا از آینده شکلی بگیرد

Friday, January 12, 2007

The man who flew away

Sunday, January 07, 2007

Mistook the nods for an approval


گذشته ای به خاطر نمی اورم
دیگران که از فتوحاتشان می گویند
انگار هیچ چیز پشت سر نداشته ام
جز خواست هایی ناآزموده
بالا می ایند،بلعیده می شوند و باز
نمی دانم چطور
ادم ها و ارزش هایشان
تا این حد برایم دلنواز شده اند
که ناگهان خود را مبهوت
از برق زره های درخشان شان
دنباله روی کسانی می بینم
که زمانی هیچ حساب می کردم

Thursday, January 04, 2007

I must keep reminding myself of this


راهبری نبوده هیچوقت
به هر نحو،پس یا پیش
لنگ لنگ پیموده ام
راهی که اشتیاق داشتم
و این من هستم
هر چند ضعیف و احمق
که اینجا ایستادگی می کند
خالی از هر لجبازی
با دنیا و ادمهای بی خیالش
خم می کند
لبه تیز این افکار منفی را
می بلعد
تمام انتظارهای بیجا را
تمام حسادت را
این من هستم در راه خودم
حتی اگر پوچ
حتی اگر بی انتها

Sunday, December 31, 2006

Ophelia


Kashmir : Ophelia
But the long frozen stare
shooting holes in stagnant air
sends me off to die

Thursday, December 28, 2006

I wish i could yell


ابرها
درشت درشت
می بارند بر سر ادمها
و انها
هیچ تصوری از اینکه
خود را در ابرها غوطه ور ببینند
که چیزی جز پیش رویشان هم هست
را نمی توانند هضم کنند
بگذار به حال خودشان باشند
انچه این لحظه را خوشایند می کند
بارش این تکه های سفید است
نشست این برف
روی زمین
روی درختان

Wednesday, December 27, 2006

One gust and we will probably crumble


سخت است
تعیین یک نقطه
و شروع کردن
کشیدن تمام نقاط مشمول
که بعضا تکراری
یا انقدر عامی
یا انقدر دشوار
پاک کردن اضافات
این افکار منفی
این کورسوهای وهم انگیز
طی این صفحات لایتنهاهی
بی هیچ تصوری از نور
و این برزخ اغواگر را
این بی بازگشت را
خلع از تمام تعلقات
پشت سر نهادن
سخت است

Sunday, December 24, 2006

Modern times come talk me down


در این لفافه باران و ابر و سرما
این پوسته های رویایی زندگی
که به امید وعده می دهند
اینکه در نهایت دست نیافتنی اند
خیره به خیابان های خاکستری
انگیزه هایم را اتش می زنم
با این تنهایی های نفرت انگیز
همبستر می شوم
در این خواب زمستان
عضلات را در هم می پیچم
خود را فریب می دهم همچنان
چه کسالت اورند ادم ها
از این فاصله ها،دور
تکرار،تکرار،تکرار
به هیچ چیز نداشته ام و دلخوشی
در این سرمای خیس و لزج
چشم ها را، گوش ها را می پوشانم
نفس را حبس می کنم
تا شاید این ذره ذره ذوب شدن
در این کثافت جاری کندتر شود
...

Monday, December 18, 2006

Cetacea


Bjork : Cetacea
from the moment of commitment
nature conspires to help you

Thursday, December 14, 2006

There's no romance for you tonight


معلق
مثل دونه هاي برف
مثل شبهای دور دور
تو يه روياي کهنه
پايين مي رم
غرق مي شم
دستام بي حس شدن از سرما
همچنين پاهام
هیچ کمکی نمی کنن
اطراف رو بی انتها مي بينم
برف ها رو جا می ذارم
خاطرات مسخره تکرار می شن
سنگین ترم می کنن
چرخ می خورم
پایین می رم
با سرعتی که صورتم چروک می شه
دستام به عقب اویزون می شن
چشمهامو به سختی باز نگه می دارم
تا این اخرین رویای سفید رو
بیشتر از تمام رویاهای رنگ رنگ
به خاطر داشته باشم
...

Thursday, December 07, 2006

It's not dead yet

Sunday, December 03, 2006

I know it's too late


ساده است
اینگونه روشنفکر شدن را می گویم
این که نشان دهید قبح بعضی مسائل
که خودتان انتخاب کرده اید
برایتان حل شده است،تطهیر شده است

Saturday, November 25, 2006

Hail to directors


از یک ایرانی این حرامزادگی ها دور نیست
که این و این کار برونو بوزتو ازهمه جا بی خبر را
به اسم خودش بدهد فستیوال آبکی فیلم کوتاه
اینکه جناب حرامزاده به غیر از خودش
نویسنده و مجری طرح و تهیه کننده هم در تیتراژ زده باشد
و برگزار کنندگان خیلی اگاه روز سوم بفهمند
و ملت هم اگاه تر از انها کلی کف و سوت حواله این اقای دزد حرامزاده
و ما هم خجلت زده از کل ایتالیایی ها که زبانشان این روزها مد شده
تب دار خارج شویم از این مفتکی جشنواره
که ایرانی هایش به ریدن هم نمی ارزید،تر و خشک با هم
می گویند فیلم همان چند چس سکانس بی سر و ته را
با ته مایه ریتاردد اینتلکچوالی مشترک
موسیقی دزدی از هر ننه سلیمونی
ونقشی با سیگاری خاک اویزان بر لب
زیرسیگاری اشباع
لیوان دسته دار کریستالی پر از غلظت
فنجان قهوه دور ماسیده
قوطی شفاف قرص
که بعد محتویات قوطی هوتوتو
و صدای قلپ قلپ اب ،مثل عق
تلفن هم که قطع
کابوس
در خانه باز نمی شود
موشک کاغذی
زوم بک
دوربین اینه است
روی توالت مسواک بزن
کات
به به چه فیلمی
چه عناصر بدیعی

Friday, November 24, 2006

You are who you are


اینطور نباشد که
اعتماد به نفس را اینهمه پر کنی
مغزت را از دلایلش
انوقت با هر حرفی بادت خالی شود
اینطور نباشد

Wednesday, November 22, 2006

I want to touch the other side


ادامه این بازی
با این انگیزه که دیگرون خوب شن
که بیان شادی رو دو دستی تقدیمت کنن
مسخره ست
باید لذت رو
اگه چیزی تهش هست
از کثافت ترین جاهای زندگی
حتی وقتی لجن تا بیخ گلوت زده بالا
بکشی بیرون
...

Sunday, November 19, 2006

Future proof i wish i was


مشکل همین بلند شدن سقف است
که دیگر هیچ هوایی خلاءاش را پر نمی کند
وقتی درها بسته اند اینهمه وقت
وهمه چیز از درون باد کرده
بهتر است در همین حال بمانی
که حتی اگر درها باز شوند
دیگر نمی توان اشتیاق را
در این حجم باد کرده باز شناخت
در این هوای الوده
کبوترها را نمی توان رها کرد
به امید مقصدی که هیچ کجا نیست
نمی توان انتظار را کش داد
که کار از امروز و فردا گذشته است

Saturday, November 11, 2006

Fragile leaves under my feet


من رقص برگها را دیدم
از شاخه فرو می افتادند
تار عنکبوتی بر نرده سفید سردی
تکه سنگی که زیر اب غلت می خورَد
خط خط افتاب را از میان درختان دیدم
نوازش باد را بر شاخه ای
و صدای سگی از انطرف می امد
و چیزی که انگار در اب افتاد
...
سوزش تند این نسیم
تمام حواسم را می شکافد
و اتش که در چند دَه قدمی ست
و کسانی که بر هم تکیه کرده اند
تنهایی را پیش می اورد

Tuesday, November 07, 2006

Frosti

Tuesday, October 31, 2006

Find a helmet that fits well


امروز دیگر انقدر از خوش بینی دور شده ام
انقدر از بیخیالی فاصله گرفته ام
که واقعیت مثل پتکی سنگی در سرم خرد می شود
می بینم تکه تکه محتویات سرم که پرتاب می شود به هر سو
و اینکه توان انکار هیچکدام را ندارم

Thursday, October 26, 2006

A Fine Day To Stay


باد پاییزی
به پنجره های بسته می کوبد
درختان پشت پنجره تاب می خورند
چیزی درونم می جنگد
دستی دو قرص بالا می اندازد
سوپ روی اجاق می جوشد
ظرفهای کثیف انباشته می شوند
تلفن را کسی جواب نمی دهد
دستمالی به سطل پرتاب می شود
چیزی درونم مبارزه می کند
لباس های گرم روی هم می ایند
اهنگ های سرد تکرار می شوند
نور از پرده های کشیده می گذرد
چراغ را کسی خاموش می کند
پتویی لرز را می کُشد
پلک های سنگین روی هم می افتند

Monday, October 23, 2006

Pagan poetry



Bjork : Pagan poetry

Pedalling through
The dark currents
I find
An accurate copy
A blueprint
Of the pleasure
In me

Friday, October 20, 2006

I can see you, but i can never reach you


دستانم را می بندد
پاهایم را در پوست گردوهایی بزرگ فرو می کند
می گوید حالا هر تنه ای بخورم، باز جای اول هستم
و هر چه شدیدتر، مزه اش بیشتر است
سر و سینه می جنباند
و من اماده برای دریافت اولین فاز مثبت
و من موجودی بی اراده
دو روز می دوم و روز سوم به تف تف از تنگی نفس
در میانه راه
خود را اماده کرده ام برای بی مزگی ها
و اتفاقات عجیبی که خواهد افتاد
برای باران ها و بادها
و حتی سنگ هایی که در راه است

Sunday, October 08, 2006

How can you have a day without a night


از کلام خالیم
هر چه می نویسم نیز تکرار بی مزه ای بر این صفحه بی رنگ و بی روح می شود
شاید بتوان این را نسبت داد به بی مزگی و بی رنگی و بی روحی دوران
یا شاید من هیچوقت نخواهم شد انطور که می خواستم
این که می گذرد و تلف می شود
خودخوری می تواند باشد یا اینکه
به همین خوش بینی هایم چنگ بزنم
تا توان این را دارم حداقل
و گیره هایی هم پیدا می کنم هر از گاهی
سقوط را البته همیشه می بینم این روزها
که حوصله هیچ متظاهر مقلدی را ندارم
از خود بی خود شدن هم می بینم
که به دنبال مبارزان خیالی به هر دری می کوبم
اینها در موازاتم تاب می خورند
و جاذبه سقوط و سرعت ازخود بی خودی ست که مرا در این مدار نگه داشته است
تا امروز سعی کرده ام تاب خوردن هایم با رویاهایم هماهنگ باشد
امن نیست اما بهتر است از سقوط یا از خود بی خودی کامل
این دو را تدریجی می کند و مرا بی قید و بندتر
خود را متاسف می بینم در انتها
این نیز ازارم می دهد

Wednesday, October 04, 2006

Heat miser



Massive attack : Heat miser

Sunday, October 01, 2006

Starry sky featuring infiniti ocean


از جایم بلند می شوم
موزیک را دستی دلخواه می کنم
اختلاف دمای بدنم را با محیط لمس می کنم
طعم مزه ها را در دهانم می جوم
فرو می دهم چیزی که از معده ام مدام بالا می اید
مویرگ ها را می بینم که نازک تر شده اند

روی چمن دراز می کشم به پشت
سرما را از برهنگی ها استشمام می کنم و رطوبت را
به هر چیز می اید فکر می کنم
دستانم را باز می کنم
به ستاره ها خیره می شوم
صدای دریا را که چه ارام است می شنوم
موزیک را که ابدی ست
ماه را می جویم که نیست

Friday, September 29, 2006

Try, just a little bit harder


حقیقت جز این که هر روز می بینی، نیست
جای جویدن رویاهایت
سعی کن این را هضم کنی
که مانند وصله ناجوری
انگشت نمایی و پس می خوری
که مثل سوپ معده ی مستی
راه دفع یا جذب می جویی
حقیقت اگر جز این بود
چه می شدند انها که واقعی اند

Friday, September 22, 2006

We are standing on the edge




حالا روی این لبه فجایع
بدجور هوس رودخونه کردم
هوس برغون
که په کوپه برگ درست کنم
دراز روی برگا به ابرا خیره شم
صدای اب و تکون شاخه ها
اون خره افسار گسیخته هم بیاد
من داد کنم که از دست رفت صحنه
خره هم تعقیبم کنه
کلی توهم می سازه
با اون اب سرد
زمان رو هم میشه تنظیف کرد
پایین داد سیب زمینی رو با سوسیس سوخته
شب هم صدای اب و درخت و شعله باز شنید
و تق تق بلند شدن پوسته کنده ها

Monday, September 18, 2006

No music for the shameful scene



بیرون کشیدن غولها انهم اینطور
کار من نیست در هر حال
شکی نیست در بروز اتفاقات عجیب
اما نه جرئت اش را می بینم
نه توان مالیدن باکس هاشان را
اینکه در گوشهایم ریتم گرفته اند
بی توجه نمی توانم باشم
همراهی ریتمیک هم نمی دانم
چیز پایداری هم نیست از طرفی
اغراق امیز بزرگ می کنند خودشان را
همه اینها را البته خود من ساختم
جالب است که گول هم می خورم
این روزها برچسب ایتز تو لیت می خورند
تا بلکه روی اعصاب کمتر باشند
اما بدتر می شود می دانم
این نسخه ها را هر عطاری می پیچد
باید از این جوها فراتر رفت
می گوید انهم وقتش می رسد
این لجن را من می بینم نه او
چاره ها را اما انگار او دارد
خب این هم مانند خیلی چیزها که وانمود می شود
یا خود وانموده است
واقعا چاره چیست؟
ایا همین است که مردم می کنند؟
تا بصورت عمومی صدق کند
مسلما من هم گرفتار می شوم یک روز
این اپیدمی ها به جان همه می افتد

Sunday, September 17, 2006

Summertime



But until that morning,
Honey, n-n-nothing's going to harm ya,
No, no, no no, no no, no...
Don't you cry

Friday, September 15, 2006

Uncut


ازاین شخصیت امامزاده درستکاری که ساخته ام متنفرم
از این که همیشه حق را به دیگران می دهم
از این که خودم را با دیگران تطبیق می دهم تا روابطم از هم نپاشد متنفرم
از اینکه در هر رابطه ای باید شکست خورده باشم متنفرم
از این که همیشه نهایت سعی ام این بوده که کسی ناراحت نشود و رفتارم برخورنده نباشد متنفرم
از انهایی که ادا در می اورند متنفرم
از انهایی که دوست دارند من را فقط افسرده و شکست خورده ببیند متنفرم
از انهایی که نمی توانند خوشبختی دیگران را ببیند متنفرم
از انهایی که وانمود می کنند حرفهایم برایشان اهمیت ندارد متنفرم
از انهایی که فکر می کنند قابلیت اظهار نظر راجع به هر چیزی را دارند متنفرم
از انهایی که به بدبختی ها و مردن ادمها می خندند متنفرم
از انهایی که اعمالشان را به بدی روزگار نسبت می دهند متنفرم
از زورگوها،از بدقول ها،از پر روها و از انهایی که فکر می کنند تفاوت وجود ندارد متنفرم
...

Wednesday, September 13, 2006

Burn out

Sunday, September 10, 2006

I miss you puppy love

چرا؟
بعضی ادم ها
بعضی حس ها
بدون هیچ شرحی
می روند

Wednesday, September 06, 2006

I can't get it right


این مناظر ناخوشایند چرا اینجا پس زمینه اند؟
چطور هر اکبر و اصغر و انتری نظریه پرداز شده است؟
و هر کسی هم حرفهای ارزشمندی دارد برای گفتن
این قطار به هر جا برود
من فقط نمی خواهم زیر چرخ هایش له شوم
نمی خواهم انقدر بدوم که دیگر رمقی نماند برای ادامه
از دست تکان دادن های این ادمهای هرجایی بیزارم
هیچ رقابتی نیست،نبوده و نخواهد بود
اگر می روم به دنبال جایی
که تا پایان دوام داشته باشم
نه برای جلو افتادن
بردن پاداشی واهی که در انتظار هیچ کس نیست
می دانم حتی اگر این نقاط نورانی چیزی هم باشد
نقطه اغاز یا پایانی برای من نیست

Sunday, September 03, 2006

What I want from you is empty your head


کافیه باور کنی هر از گاهی یه اتفاق عجیب می افته
و همه چیز رو تغییر می ده
تا دیگه هیچوقت حتی یه اتفاق معمولی هم نباشه

Wednesday, August 23, 2006

Please unplug my brain



!!!اگر زیگموند هم بود ناگزیر می گفت تحت تاثیر لبیدوست
این علائم بارز پارانویا،مالیخولیا،فوبیا،شیزوفرنی،دپرشن و ابسشن
مسخره است
یا شاید هرگز این قضیه تا این حد جدی نبوده
دیفالت افکار ما هم کم صاف و صوف نبود
اما انقدر انگولک کردیم تا به گا رفت
بازگشتی هم در کار نیست
چون ادمین اینجا هر کی هست ما نیستیم
پس بهتره یه نفر قصه رو تموم کنه

Tuesday, August 22, 2006

When you gonna wake up?

خطابه های این پایین
اگر گفته ام من،تو،ما
خودم هستم و خودم و خودم
اینجا فقط خودم را می بینم
...
تصاویری در ذهن دارم
از بعضی ادمها
نه دقیقا همانی که هستند
کامل ترشده یا فاسد
که این روزها مرتب رژه می روند
یا بهتر بگویم
هر وقت من را نمی بینم
این رقاصه های خوش اندام می ایند
شخصیت هایی قابل ستایش اما ساختگی
که اغلب نمود خارجی ندارند

Sunday, August 20, 2006

They call it ecstasy


اینهمه می جنگیم و پاره می شیم و پاره می کنیم
از انگل دیگران بودن به اینکه انگل خودمون باشیم
تاب می خوریم و سنگین تر می شیم
در هر حال حق نداریم
به دیگران ظلم کنیم و نگذاریم شاد باشند
چون عرضه شاد بودن نداریم
و حتی عرضه تمام کردن
انگل افکارمان
خواهیم ماند تا انتها
اینجا البته رسم همین است
تبدیل می شیم به موجوداتی که ازشون نفرت داشتیم
و خوراک کرمها
از عمیق ترین و خالص ترین لایه احساساتمون

Wednesday, August 16, 2006

The weeping song



Nick Cave : The weeping song

Go son, go down to the water
And see the women weeping there
Then go up into the mountains
The men, they are weeping too
Father, why are all the women weeping?
They are weeping for their men
Then why are all the men there weeping?
They are weeping back at them

This is a weeping song
A song in which to weep
While all the men and women sleep
This is a weeping song
But I won't be weeping long

Father, why are all the children weeping?
They are merely crying, son
O, are they merely crying, father?
Yes, true weeping is yet to come

This is a weeping song
A song in which to weep
While all the little children sleep
This is a weeping song
But I won't be weeping long

O father tell me, are you weeping?
Your face seems wet to touch
O then I'm so sorry, father
I never thought I hurt you so much
This is a weeping song
A song in which to weep
While we rock ourselves to sleep

This is a weeping song
But I won't be weeping long
No, I won't be weeping long
No, I won't be weeping long
No, I won't be weeping long

Sunday, August 13, 2006

useless information


یافتنی حاصل نمی شود،می دانم
همان راههای رفته اند که هموارتر می شوند فقط
راههای نارفته نیز ریشخندم می کنند، بیشتر
متوسل باید شد به بیخیالی
هر چند در سطح
قبول باید کرد اینها نیز به یک منوال
جزئی از من هستند یا می شوند دیرتر

Saturday, August 12, 2006

undeniable emptiness


بوی لجن می دهد گذشته
لحظاتی اما کشف می کنم با وسواس
از این تارهای چسبناک
کاش می شد پوشاند
گذشته را
و افسوس را
بماند فقط گاهی بعضی لحظات
یا شاید آن بلندی ها
می ماندند اگر تا امروز
گریزی بود به اینده
در حال گریزی نیست
اینده را گذشته سکه می زند
حال را گذشته و اینده

Saturday, August 05, 2006

Hide behind my insecurity

Thursday, August 03, 2006

Slum creeper



گرم است هوا طاقت فرسا
طبق معمول این روزها
گرفته است ماهیچه هایم
موهایم به هم ریخته
در گوشم کالا می خواند
از شلوغی خیابان ها
و سشواری که همه وقت روشن
روی صورتم می وزد،داغ
سوخته ام می کند افتاب نیز
تا شاید بتوان امروز نسبت داد
این مصائب را به غایتی
که خود می دانم همان هم نیست
جز وانموده ها و تخیلات

Tuesday, August 01, 2006

snakes and ladders


با همين کوچک ترين سرگرمي ها
بيشتر از مرزي که ديگران رفتن
چهار قدم يکي روي زمين بودي
حالا نتيجه مي گيري که چه بیهوده بود
اينهمه بيراهه راه رفتن يا جلودار بودن
در اين جنگل هزاران بار پايمال شده
راه جديد يا حتي بيراه جديد هم نيست
تقريبا همه پرفکت و اکسپرت هستند
هر جايي هم ميشه دستورالعمهايي پيدا کرد با اين مضامين
چگونه خانه مادربزرگ را دور بزنيم
کدام قرص را بايد و کدام را نبايد بخوريم
مواظب چاله ها و قارچهاي سمي باشيم
ساکن و خيره به ادما که چطور غرق مي شن
به چه موجود عجيبي تبديل خواهي شد، بي احساس
از کنارت عبور مي کنند کاملا محتاط
و با توجه کامل از حال به افق خیره شده اند
که چه کثافت گرفته و صاف است