Tuesday, July 31, 2007

you and I and dominoes, the day goes by...

و ما جای دور زدن
چاله ها را پریدیم
یا محو تماشای ان زیر
انقدر معطل ماندیم
تا گودالی عمیق
احاطه مان کرد
هیچوقت نفهمیدیم
از کدام چاله بود
زهرخندی که فراخواند
خام بودیم مانند امروز
که پرت شدیم
در هر حفره ای
اختیار داشتیم
و چشمانی باز
به شوق رویاهایی مدفون
...

Friday, July 20, 2007

I know you are but what am I

Friday, July 13, 2007

I'm out the door again...

هیچ چیز عوض نخواهد شد
نه حتی ذره ای از این ملال
...این تنهایی
دستهایم
حامل تهی ترین
پاهایم
رمقشان را باخته به این سنگلاخ
در رگ هاشان
ارزوی دویدن
از جنس کودکی ای که به یاد نمی اورند
گوشهایم
تاب شنیدن این جماعت دروغ را
تاب هرزه گویی را ندارند
و زبانم
بیهوده می چرخد
بیهوده

Sunday, July 01, 2007

Surrounded by colorless shapes